خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون دل دلیل نیست تن و [دل] برابر استآبی که [تشنگی] نبرد گل برابر است
۲
[جایی] که بحر وصل به گرداب [بیخودی] استجام شراب و مرشد و کامل برابر است
۳
مردی که [خو] به وادی حیرت گرفته استصحرا و باغ و جاده و منزل برابر است
۴
گر خیر از برای عوض می کنند خلقپس در طمع کریم به سایل برابر است
صفحهٔ ۱ از ۲