خلوتی با قاسم انوار
شمارهٔ ۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وقت آن شد که می ناب دهی مستان راخاصه من بیدل شوریده سرگردان را
۲
قدحی چند روان کن، که جگرها تشنه استتا ز خود دور کنم این سر و این سامان را
۳
شیشه خالی و حریفان همه مخمورانندمگر از ساقی جان واطلبم تاوان را
۴
در میخانه ببستند، بده جامی چندتا به هم درشکنم این در و این دربان را
صفحهٔ ۱ از ۲