خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون مرا مجروح کردی گر کنی مرهم رواستچون بمردم ز اشتیاقت مرده را ماتم رواست
۲
من کیم یک شبنم از دریای بیپایان توگر رسد بویی از آن دریا به یک شبنم رواست
۳
گر رسانی ذرهای شادی به جانم بی جگرهم روا باشد چو بر دل بی تو چندین غم رواست
۴
چون نیایی در میان حلقه با من چون نگینحلقهای بر در زن و گر در نیایی هم رواست
صفحهٔ ۱ از ۴