خلوتی با سلیمی جرونی
بخش ۳۴ - نصیحت کردن مهین بانو شیرین را
شیرین و فرهاد
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بدین گفتن چو روزی ده، برآمدزمانه بر مهین بانو سرآمد
۲
دل خود را ز جان بی برگ می یافتکه اندر خود نشان مرگ می یافت
۳
پس آنگه خواند شیرین را و بنشاندبه پیش او ز هر بابی سخن راند
۴
نخستش گفت ای شیرین دلبندز خوبی بر خداوندان خداوند
صفحهٔ ۱ از ۱۰