خلوتی با سلیمی جرونی
بخش ۴۹ - طلب کردن خسرو شاپور را و تنها ماندن شیرین و زاری نمودن روز و شب
شیرین و فرهاد
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو خسرو را دگر سر باره آمدطلبکار وصال آن مه آمد
۲
کسی را گفت کز نزدیک آن حوربیارد جانب درگاه شاپور
۳
که می دانست کان شوخ از ستمهاز دل بیرون بدو می کرد غمها
۴
چو آمد نزد شاه آن کاردان مرددل شیرین ز داغش گشت پر درد
صفحهٔ ۱ از ۱۱