خلوتی با سلیمی جرونی
بخش ۶۶ - غزل گفتن نکیسا از زبان شیرین
شیرین و فرهاد
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در آن روزی که تخم مهر کشتندبه مهر تو گل ما را سرشتند
۲
نیامد غیر مهرت در دل منکه بسرشتند با آب و گل من
۳
مرا با مهر تو پیوسته حالی ستکه جز آن هر چه می بینم خیالی ست
۴
به یاری تو من آن جان سپارمکه تا جان دارم از بهر تو دارم
صفحهٔ ۱ از ۶