خلوتی با اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با دل بد عهد تو گل به سر دامن استگنبد نیلوفری در یک پیراهن است
۲
یک نفس آخر بدار گر نه چو چرخ بلندگرد جهان گشتنت بهر ستم کردن است
۳
معدن گوهر شدهاست بیتو دو چشمم ولیکآن لب یاقوت رنگ گوئی از این معدن است
۴
مرغ دلان را بسی صید کنی تا به شکلزلف تو چون پای دام خال تو چون ارزن است
صفحهٔ ۱ از ۳