خلوتی با اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کار ستمت به جان رسیدهاستاین کارد به استخوان رسیدهاست
۲
آهی که جهان به هم برآرداز دل به سر زبان رسیدهاست
۳
در وعده تو نمیرسم مندریاب که وقت آن رسیدهاست
۴
بر چهره ببین قطار اشکماز بهر تو کاروان رسیدهاست
صفحهٔ ۱ از ۲