خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۱۹
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بتحریک هوا برگ رزان در باغ ریزان شدبهر سو صفحه بهر خط سبزه زر افشان شد
۲
بموج گلشن و برگ درخت از گردباد غمنشسته بود گردی سر بسر شسته بباران شد
۳
مگر باد از بهار آورد پیغامی که شاخ گلز برگ آن رخت زر بفت که . . .ان شد
۴
ز وی سیم فراوان شکوفه شد نهان حالاخزان بگشاد بر عالم خزانه زر فراوان شد
صفحهٔ ۱ از ۱۰