خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۲۳
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهی دمادم به بوی زلفت مذاق من خوش دماغ من ترمرا زمانی مباد بیرون خیالت از دل هوایت از سر
۲
زلال وصلت شراب کوثر حریم کویت فضای جنتبلای هجرت عذاب دوزخ شب فراقت صباح محشر
۳
تویی بتان را شکسته رونق گل از تو برده هزار خجلتگلی تو اما گل سخن گو بتی تو اما بت سمنبر
۴
بدور حسنت شده فسانه به بت پرستی هزار مؤمنبتیغ عشقت بریده الفت به طاعت بت هزار کافر
صفحهٔ ۱ از ۱۴