شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۳۱

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شد از شکوفه چمن را لطافتی حاصلنماند نامیه را از خزان گره در دل
۲
به روزگار خزان چشم زخم دهر رسیدطلسم سلطنت زمهریر شد باطل
۳
نهفت از نظر دهر چهره اندوهصحیفه گل تر در میانه شد حائل
۴
فشاند سیم شکوفه باب جوی درختدرخت گشت غنی آب جوی شد سائل
صفحهٔ ۱ از ۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth