شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

مقدمهٔ دیوان فارسی

دیوان اشعار فارسی

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
الله الله‌! چه خزانه‌ای است معانی که از ابتداء خلقت اشیاء‌، اصحاب شرایع و اهوا به اختلاف مذاهب و آرا، در احکام صواب و خطا، به مراد و مدعا از آن صرف می‌نمایند. و چه سلکی است کلام که دُرهای آن خزانه را دانه دانه چنان به سلسلهٔ ضبط کشیده که هیچ معنی بی آن صورتی نمی‏‎گیرد و اتمام نمی‌پذیرد.
۲
نیست مستغنی به سان جان و تن‌،از سخن معنی و از معنی سخن
۳
تعالی الله چه درّاکی است دل که همیشه از آن خزانه جواهر معارف بیرون آورده به رشتهٔ عبارت می‌کشد و چه مشاطه‌ای است زبان که آن جواهر منظومه را گردنبند شاهد روزگار ساخته‌، هم جواهر را قیمت و هم شاهد را زینت می‌افزاید:
۴
به حقارت نتوان کرد نظر سوی سخنسخن آن است که از عرش برین آمده است
صفحهٔ ۱ از ۲۰
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth