خلوتی با ادیب الممالک
شمارهٔ ۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شنیدم کودکی گفتا به همشاگرد خود یارببمیرد این معلم کز جفایش جان ما بر لب
۲
بگفتش سودنی زین کار زیرا دیگری آیدبجایش گر فرج خواهی بگو ای کاشکی امشب
۳
شکستی تخته تعلیم و بابا رفتی از دنیابر افتادی الف تا باء و ویران گشتی این مکتب
۴
مرو شو لوح قانون تا نخواند مر ترا قاضیمکن انگشت در سوراخ و راحت باش از عقرب
صفحهٔ ۱ از ۲