خلوتی با آذر بیگدلی
شمارهٔ ۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوشم بپرسش آمد و تا لب گشود رفتدردا که دیر آمد و، افغان که زود رفت
۲
چون شاخ گل، بپهلوی من تا نشست، خاست؛چون ماه نو، بدیده ی من تا نمود رفت!
۳
بختم که سر ز خواب برآورده بود، خفت؛سروی که سایه بر سرم افگنده بود رفت!
۴
گفتم: کنم سجود بشکر قدوم او؛دردا که بر نداشته سر از سجود رفت!
صفحهٔ ۱ از ۲