خلوتی با عطار
حکایت طاووس
حکایت طاووس
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بعد از آن طاووس آمد زرنگارنقش پرش صد چه؟ بلکه صد هزار
۲
چون عروسی جلوه کردن ساز کردهر پر او جلوهای آغاز کرد
۳
گفت: تا نقاش غیبم نقش بستچینیان را شد قلم انگشت دست
۴
گر چه من جبریل مرغانم ولیکرفت بر من از قضا کاری نه نیک
صفحهٔ ۱ از ۵