شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

حکایت سلطان محمود و خارکن

عذر آوردن مرغان

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ناگهی محمود شد سوی شکاراوفتاد از لشگر خود برکنار
۲
پیرمردی خارکش می‌راند خرخار وی بفتاد وی خارید سر
۳
دید محمودش چنان درماندهخار او افتاده و خرمانده
۴
پیش شد محمود و گفت ای بی‌قراریار خواهی؟ گفت خواهم ای سوار
صفحهٔ ۱ از ۱۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth