خلوتی با آذر بیگدلی
شمارهٔ ۳۰ - حکایت
حکایات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شنیدم برافروخت نیک اختریشبستان ز خورشید رخ دختری
۲
بپرداخت چون حجله، در تنگ بست؛بتاراج گلزار بگشاد دست
۳
بامید گل، باغ را در گشاد؛بشوق گهر، گنج را سر گشاد
۴
نخستش یکی بوسه از لب گرفتپی سفتن لعل مثقب گرفت
صفحهٔ ۱ از ۵