شعر را زندگی کن
خلوتی با نشاط اصفهانی

شمارهٔ ۵۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
وقت آن شد که ز میخانه در آیم سر مستلب ساغر بلب و طره ی ساقی در دست
۲
کف زنان، دست فشان، از دو جهان بر دو جهانپرده بردارم و بیرون فکنم هرچه که هست
۳
تا که آید بمیان تیغ برآرم ز نیامتا که افتد بنشان تیر گشایم از شست
۴
جام کز دست نگار است چه شیرین و چه تلخجا که در مجلس بار است چه بالا و چه پست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth