خلوتی با عطار
حکایت بازاریی که سرای زرنگار کرد
عذر آوردن مرغان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کرد آن بازاریی آشفته کاراز سر عجبی سرایی زر نگار
۲
عاقبت چون شد سرای او تمامدعوتی آغاز کرد از بهر عام
۳
خواند خلقی را به صد ناز و طربتا سرای او ببینند ای عجب
۴
روز دعوت ، مرد بیخود میدویداز قضا دیوانهای او را بدید
صفحهٔ ۱ از ۲