شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

حکایت بازاریی که سرای زرنگار کرد

عذر آوردن مرغان

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کرد آن بازاریی آشفته کاراز سر عجبی سرایی زر نگار
۲
عاقبت چون شد سرای او تمامدعوتی آغاز کرد از بهر عام
۳
خواند خلقی را به صد ناز و طربتا سرای او ببینند ای عجب
۴
روز دعوت ، مرد بی‌خود می‌دویداز قضا دیوانه‌ای او را بدید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth