شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

حکایت مردی غازی و مردی کافر که مهلت نماز به یکدیگر دادند

عذر آوردن مرغان

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
غازیی از کافری بس سرفرازخواست مهلت تا که بگزارد نماز
۲
چون بشد غازی نماز خویش کردبازآمد جنگ هر دم بیش کرد
۳
بود کافر را نمازی زان خویشمهل خواست او نیز بیرون شد ز پیش
۴
گوشه‌ای بگزید کافر پاک‌ترپس نهاد او سوی بت بر خاک سر
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth