شعر را زندگی کن
خلوتی با طغرل احراری

شمارهٔ ۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا به اوج دلبری زد اخترش دنباله راماه در آغوش خود گم کرد خط هاله را
۲
سرمه از بخت سیه در کام فریاد من استاز سپند ما شنیدن نیست هرگز ناله را!
۳
داغ سودای خیال وصل تو بردم به خاکمی‌نبینی در مزار من به غیر از لاله را!
۴
جان دهد چون معجز عیسی به هنگام سخنلهجه لعل لب او مرده صدساله را!
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth