خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا ز عکس خویش کردی سرفراز آیینه راباشد اندر روی تو روی نیاز آیینه را
۲
دیده شد تا محرم نظاره رخسار توحیرت ما کرد آخر ترکتاز آیینه را
۳
شمعسان پروانه عکس خود آرد در بغلگر همین باشد غم سوز و گداز آیینه را
۴
آنقدر فهمیدهام از صورت تحقیق دلدر حقیقت نیست آیین مجاز آیینه را!
صفحهٔ ۱ از ۳