شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

سقایی که از سقای دیگر آب خواست

عذر آوردن مرغان

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
می‌شد آن سقا مگر آبی به کفدید سقایی دگر در پیش صف
۲
حالی این یک آب در کف آن زمانپیش آن یک رفت و آبی خواست از آن
۳
مرد گفتش ای ز معنی بی‌خبرچون تو هم این آب داری خوش بخور
۴
گفت هین آبی ده‌ای بخرد مرازانکه دل بگرفت از آن خود مرا
صفحهٔ ۱ از ۸
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth