شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

حکایت پاسبانی عاشق که هیچ نمی‌خفت

بیان وادی معرفت

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پاسبانی بود عاشق گشت زارروز و شب بی‌خواب بود و بی‌قرار
۲
هم دمی با عاشق بی‌خواب گفتکاخر ای بی‌خواب یک دم شب بخفت
۳
گفت شد با پاسبانی عشق یارخواب کی آید کسی را زین دو کار
۴
پاسبان را خواب کی لایق بودخاصه مرد پاسبان عاشق بود
صفحهٔ ۱ از ۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth