شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

حکایت محمود و دیوانهٔ ویرانه‌نشین

بیان وادی معرفت

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شد مگر محمود در ویرانه‌ایدید آنجا بی‌دلی دیوانه‌ای
۲
سر فرو برده به اندوهی که داشتپشت زیر بار آن کوهی که داشت
۳
شاه را چون دید، گفتش دورباشورنه بر جانت زنم صد دور باش
۴
تو نه‌ای شاهی، که تو دون همتیدر خدای خویش کافر نعمتی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth