خلوتی با مجد همگر
شمارهٔ ۵
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ترک من کان دهنش پسته خندان من استدر شکر خنده لبش تنگ به دندان من است
۲
هر زمانم ز لب خویش حیاتی بخشدشد حقیقت که لبش چشمه حیوان من است
۳
گفتمش دی که تو آرام دل و جان منیدیدم امروز که در خون دل من جان من است
۴
با همه درد بسازم چکنم درمان چیستچون همه در دلم زوست که درمان من است
صفحهٔ ۱ از ۶