خلوتی با مجد همگر
شمارهٔ ۳۸
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شد چشم جهان روشن و جانها همه خرّماز طلعت فرخندهٔ نوئین معظم
۲
آن شیر که با پنجه و بازوی شکوهشچون پنجه بید آمد سرپنجهٔ ضیغم
۳
وآن شید که در عهد وفاقش نتواندبادی که ز گلزار کند برگ گلی کم
۴
لطفش صفت جنت و قهرش اثر نارمهرش عوض نوش چو کینش بدل سم
صفحهٔ ۱ از ۷