خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بندهٔ یک دل منم بند قبای تراچاکر یکتا منم زلف دو تای ترا
۲
خاک مرا تا به باد بر ندهد روزگارمن ننشانم ز جان باد هوای ترا
۳
کاش رخ من بدی خاک کف پای توبوسه مگر دادمی من کف پای ترا
۴
گر بود ای شوخ چشم رای تو بر خون منبر سر و دیده نهم رایت رای ترا
صفحهٔ ۱ از ۲