خلوتی با میرزاده عشقی
به نام عشق وطن
قالبهای نو
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با عشق وطن مندرجات ذیل را در این جا ثبت مینمایم. شاید بعد از من، یادگار بماند و موجب آمرزش روح من باشد. باید دانست [که] این ابیات فقط و فقط اثر احساسات ناشیه از معاهده دولتین انگلستان و ایران است که از طبع من تراوش کرده و این نبوده مگر این قرارداد در ذهن این بنده جز «یک معاملهٔ فروش ایران به انگلستان!» طور دیگر تلقی نشده! این است که با اطلاع از این مسئله شب و روز در وحشتم. هرگاه راه میروم، فرض میکنم که روی خاکی قدم بر میدارم که تا دیروز مال من بوده و حال از آن دیگری است. هر وقت آب میخورم میدانم این آب… الخ. از این رو هر لحظه نفرینی به مرتکب این معامله میگفتم. تقریبا قصیدهها، غزلها و مقالهها در این خصوص تهیه کرده ولی چون هیچ کس پیرامونم برای ثبت و حفظ آنها نبوده، تقریبا تمام آنها از یاد رفت، بیآنکه اثری کرده باشد. فقط ابیات زیر است که از میان آنها به خاطرم مانده:
۲
هر چه من ز اظهار راز دل، تحاشی میکنمبهر احساسات خود، مشکلتراشی میکنم
۳
زاشک خود بر آتش دل، آبپاشی میکنمباز طبعم بیشتر، آتشفشانی میکند
۴
زانزلی تا بلخ و بم را، اشک من گِل کرده استغسل بر نعش وطن، خونابهٔ دل کرده است
صفحهٔ ۱ از ۶