خلوتی با میرزاده عشقی
شمارهٔ ۱۸ - شب وصال
غزلیات و قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امشب آماده یار و بزم و شرابستگو که همین امشبم ز عمر حسابست
۲
هر شبم از هجر، آب دیده روان بودامشبم از شوق وصل، دیده پرآبست
۳
لب به لب میگسارش نازده مستمآنچه زیادست این میانه شرابست
۴
نقش گل سرخ بر حباب چراغستخوبی این منظر نکو ز دو بابست:
صفحهٔ ۱ از ۲