خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای مسلمانان مرا در عشق آن بت غیرتستعشقبازی نیست کاین خود حیرت اندر حیرتست
۲
عشق، دریای محیط و آب دریا آتشستموجها آید که گویی کوههای ظلمتست
۳
در میان لجهاش سیصد نهنگ داوریبر کران ساحلش صد اژدهای هیبتست
۴
کشتیش از اندهان و لنگرش از صابریبادبانش رو نهاده سوی باد آفتست
صفحهٔ ۱ از ۲