شعر را زندگی کن
خلوتی با میرزاده عشقی

بخش ۱ - در توصیف بهار استانبول

نوروزی نامه

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بتا دیشب در آن کشتی که بردی بر مدا ما رانمی‌دانم خدا می‌بردمان یا ناخدا ما را
۲
همی‌دانم که راند از آن خطر، دیشب خدا ما راندیدی چون کشاندی سیل موج، از هرکجا ما را
۳
بهر غلتاندن کشتی، نمودی جابه‌جا ما راخدا دیگر چنین شب را نیارد بر کسی روزی
۴
در آن حالت تو ای مه، خیره بودی موج دریا رامن از عشق تو، از خود رفته محروم آن تماشا را
صفحهٔ ۱ از ۱۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth