خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز زلفش تارک جانم بود پیوند هر مو رابه صد تیغ جفا نتوان بُرید از هم من و او را
۲
جفای آسمان کم بود عشاق بلا جو رانمود از وسمه آن مه لاجوردی طاق ابرو را
۳
ز حرمان زلال وصل او در وصل او سوزمنمیباشد گیاه تشنهای جز من لب جو را
۴
نه بالین در شب هجران او نه بستری دارمچه سان بر سنگ نگذارم سر و بر خاک پهلو را؟
صفحهٔ ۱ از ۲