خلوتی با الهامی کرمانشاهی
بخش ۱۴ - گفتار در بیان فرستادن عمر سعد حجر احجار با سیصد سوار به جنگ
خیابان دوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عمر چون چنین دید بیچاره ماندسپس حجر احجار را پیش خواند
۲
بدو گفت کای نامدار دلیرکه آری ز زین پر دلان به زیر
۳
اگر باره زی پهنه در تاختیز زین این جوان را در انداختی
۴
چنان برفرازم سرت با کلاهکه برمیل ترکت زند بوسه گاه
صفحهٔ ۱ از ۱۸