خلوتی با الهامی کرمانشاهی
بخش ۳۳ - به خیمه رفتن شاه تشنه جگر برای بستن زخم سر
خیابان سوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دم واپسین من آمد فرازبیایید و سیرم ببینید باز
۲
شنیدند چون بانگ وی بانوانبه سویش دویدند زار و توان
۳
بدیدند شه را ولیکن چه شاهز خاک وز خون کرده رخت و کلاه
۴
سری کوفته همچو سیراب ناربدن چاک چاک و زر پاره پار
صفحهٔ ۱ از ۱۰