خلوتی با الهامی کرمانشاهی
بخش ۲۱ - رفتن سپهدار ابراهیم با مرد جاسوس به سپاه عامربن ربیعه
خیابان چهارم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بدیدش چو نیکو براهیم بودکزو جان شیران پر از بیم بود
۲
بدوگفت: کای شیر شمشیر بندمبادا ز چشم بدانت گزند
۳
چرا گشتی اندر پی من روان؟زرنج تو شد تیره بر من روان
۴
بگفت: آمدم بهر آن کار راکه خواندی بدان میر مختار را
صفحهٔ ۱ از ۴۳