خلوتی با الهامی کرمانشاهی
شمارهٔ ۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این تف عشق که اندر جگر زار من استباد افزون که دوای دل بیمار من است
۲
کوهکن کوه اگر از غم شیرین می کندکندن جان به جهان از غم تو کار من است
۳
سرخی روی شفق تیرگی چهره ی شبز اشک گلگون من [و] آه سیه سار من است
۴
ناله ام نغمه ی عشق است و دلم مرغ سحرسرو من قامت تو روی تو گلزار من است
صفحهٔ ۱ از ۳