شعر را زندگی کن
خلوتی با الهامی کرمانشاهی

شمارهٔ ۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
با کاروان عشق تو چون همسفر شدمپای هوا شکستم و ره را به سر شدم
۲
بر کهربا ز جزع نشاندم عقیق نابچو لعل ز عشق تو خونین جگر شدم
۳
دادم چو دل به ابرو [و] چشم سیاه توتیغ جفا و تیر بلا را سپر شدم
۴
بستم نظر ز ملک دو عالم به مسکنتتا خاک راه مردم صاحب نظر شدم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth