شعر را زندگی کن
خلوتی با ادیب صابر

شمارهٔ ۲۰

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا دلم در دست آن سیمین بر سنگین دل استزیر پای من ز آب چشم و خون دل گل است
۲
جز جفای من نگردد در دل سنگین اوبر ندارد سنگ خارا آنچه او را در دل است
۳
نیست نرمی در دلش با دیده پرآب منسنگ را از آب دیده نرم کردن مشکل است
۴
تا دل سنگین او سازد همی اسباب هجراز دل مسکین من اسباب شادی زایل است
صفحهٔ ۱ از ۱۰
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth