خلوتی با ادیب صابر
شمارهٔ ۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عید خوبان را چو روی خویشتن آراسته استراست پنداری ز رویش عید، عیدی خواسته است
۲
گر جمال عید، عالم را بیاراید رواستعید را باری جمال روی او آراسته است
۳
خاک راه از بوی زلفش پر نسیمِ عنبر استچشم خلق از نور رویش بر مهِ ناکاسته است
۴
فتنهای از حسن او در تعبیه ره یافته استنوحه ای از عشق او از عیدگه برخاسته است
صفحهٔ ۱ از ۲