خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پی تحصیل آسایش فگندی در بدر خود رابرای صندلی بسیار دادی درد سر خود را
۲
ترا شد نفس توسن، زان عصا دادت بکف پیریکه با این چوب تعلیمی براه آری مگر خود را
۳
نباشد در ره دور و دراز آرزو سودیهمینت بس، که باز آری سلامت زین سفر خود را
۴
کمر بسته است بهر انتظارت افسر شاهیبرون آور ازین دریای پرشور ای گهر خود را
صفحهٔ ۱ از ۲