شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۴۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جوهر از تیغ زبان شد،ریخت تا دندان مراگفت وگو، شد همچو سطر بی نقط بدخوان مرا
۲
در نصیحت گوییم هریک زبانی شد جداتا ز پیری گشت دندان در دهن جنبان مرا
۳
راه ندهم بعد از این تا آرزوها را در آنبردر دل کرده پیری از عصا دربان مرا
۴
گشته از بس لازم چشم گهرافشان مرافرق نتوان کرد تار اشک از مژگان مرا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth