خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کرد ظاهر از نقاب آن روی گلگون کرده راسوخت غمهای بصد خون جگر پرورده را
۲
بی نقاب شرم، بی نور است حسن مهوشانروشنی هرگز نباشد دیده بی پرده را
۳
بی بصیرت هم ز فیض جستجو بی بهره نیستدیده غربال یابد گوهر گم کرده را
۴
بسکه باشد مدعا از ما به ما نزدیکترمیتوان پرسید از منزل ره گم کرده را
صفحهٔ ۱ از ۲