خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سامان حرف و صوت ندارد بیان مافردیست از کتاب خموشی زبان ما
۲
مد نگاه عجز بود رمح جانستان!کی میبرند صرفه ز ما دشمنان ما
۳
از ما شکستگان به حذر باش، زانکه ماتیغیم و همچو شیشه شکستن فسان ما
۴
رنگ شکسته عرضه احوال عاشق استحاجت به گفتگو نبود در میان ما
صفحهٔ ۱ از ۲