شعر را زندگی کن
خلوتی با حمیدالدین بلخی

حکایت دوم

سفرنامهٔ منظوم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
وقتی اندر سرا، و مَطبخِ جمجنگ کردند دیک و کاسه به هم
۲
کاسه زرّین و دیک سنگین بودهر دو را طبع و دل پُر از کین بود
۳
دیک با کاسه گفت هر فضلیگر تو فرعی و من بزرگ اصلی
۴
گرچه بر روی خوان سواری توداری از من هر آنچه داری تو
صفحهٔ ۱ از ۳۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth