خلوتی با یغمای جندقی
شمارهٔ ۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گیرم به ناله کردم آواره پاسبان راکو جراتی که بوسم آن خاک آستان را
۲
ای نوجوان مرانم از در به جرم پیریپیش سگانت افکن این مشت استخوان را
۳
بر هیچ دل نجنبد مهرش ز کینه جوئیخوی تو کرده تعلیم بی رحمی آسمان را
۴
پیوسته دارد امروز زاهد نظر به محرابمانا که دیده باشد آن طاق ابروان را
صفحهٔ ۱ از ۳