شعر را زندگی کن
خلوتی با یغمای جندقی

شمارهٔ ۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سینه تا سوده ای از مهر تو بر سینه ماسینه ای نیست که خالی بود از کینه ما
۲
باغ را برگ طرب نو شده رفتم بپذیرعذر تقصیر من ای توبه دیرینه ما
۳
کهنه شد وز گرو باده نیامد بیرونچه جوان دولتی ای خرقه پشمینه ما
۴
جام در قهقهه بیخود شده ترسم گویدچشم پرهیز به روز شب آدینه ما
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth