خلوتی با یغمای جندقی
بخش ۳ - حکایت
خلاصة الافتضاح
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شنیدم عارفی در صبحگاهیچو باد صبحدم می شد به راهی
۲
که ناگه کودکی از بامی افتادبه گردن شیخ را چون دامی افتاد
۳
سلامت زیست آن کز بام شد پردولی بشکست حالی گردن مرد
۴
به بستر تکیه زد نالان و خستهجگر خون عارف گردن شکسته
صفحهٔ ۱ از ۱۰