خلوتی با یغمای جندقی
شمارهٔ ۱۲ - به میرزا محمد علی خطر نگارش رفته
بخش دوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کام دل و آرام جانم؛ دو نامه نیک طراز مهر فراز بخشایش انجام آسایش آغاز که سر رشته خشنودی و نوشته خرسندی است، این چند روزه از فرگاه خداوندی ترا رسید اینک فرستادم بستان و برگشای بر خوان و کاربند. بدین پایه خشنودی راد خداوند که مایه خرسندی پاک یزدان است و نمونه رستگاری و آمرزگاری دو کیهان، ارجمندی کن و بر همگان سربلندی جوی. فرکلاه ساز و چتر پیروزی به خورشید و ماه سای. که این بزرگ نواخت شگرف ستایش سترگ بخشایش، و دادی خوش از بار خداست. بهر چه راهت نموده اند در شو و بدانچه پایت گشوده سر نه، مردانه در راه زندگی پویا باش و فرزانه در چاره پراکندگی جویازی.
۲
در هر روش و راه خواه اندک خواه بسیار، سست تا استوار؛ آشکارا و نهان؛ با فروغ دیده و چراغ دوده صفائی کنکاش و سگالش پیوند، و بی دستوری و دانست وی اندیشه و پیشه هیچگونه بالش و مالش و آشتی و چالش مفرمای کاری که بر آنت فرمان انجام بخشد، بی سوادی بوک و مگر و پوزش اکنون و یکدم دیگر آرایش پایان و پیرایش سامان انگیز. ماه آبان است و هر که بینی اندیشه خرما و بار و سرو کار خویش را چار اسبه به گرمه شتابان، پیداست همراه سرکار صفائی رخت بدانجا خواهی افکند و تخت خواهی زد و سخت خواهی ستاد، تا بار درختان بریده گردد و به انبار کشیده و نهاد آرمیده.
۳
دوبار خرمای نوبر ری و سمنان را به کار است و پیوسته سرکار خداوندی به سفارش گزارش فرهاد نامه نگار. بارها نگاشته ام وانجام را بر دوش مهین برادر ارجمند گذاشته پذیرش را خوار گرفت و ما را درخت آرزو و امید همه بر جای خوش چرک و خدشکن خسک و خار دمید. راستی اگر پروای انجام و سودای فرجامش نیست خود هم به راهنمونی و دستوری وی میان دربند و بازو بر گشای. جعبه از ایراج فراهم ساز و از باغستان گرمه و مهرجان هر جا خرمای خورا و بایسته بینی و سزا و شایسته شناسی، نوبر خوب خوش چین، خوش چرک و کرمانی و دیگر جورها که پسندیده گزیدگان پسندیده خوار افتد، پاکیزه و دست گزین در جعبه ها برانبای و دوبار شتری که هریک به سنگ کمتر از پنجاه من تبریزی نباشد، به زودی روانه ساز که مرا در سمنان دیده بر راه و سرکار آقا را به ری اندر چشم بر گذرگاه است.
۴
دائی نیامد و جانم از راه پائی دمساز سینه گشت. دو ماه است او را خواسته ام و هزار نامه و پیک پی در پی آراسته. اگر نمی آید و رنج دل نگرانی از روانم نمی زداید، باری آگاهم سازید که فرسود چشمداشت نپایم، و در نومیدی آسودگی یابم.
صفحهٔ ۱ از ۲