شعر را زندگی کن
خلوتی با یغمای جندقی

شمارهٔ ۳۱ - از قول علی اکبر خان دامغانی به دختر شاهزاده نامزدش نگاشته

بخش دوم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گشت مرا دل به نامه ای ز تو خشنوداز غم من کاست تا به درد که افزود
۲
نامه نه بر جی پر از دراری رخشاننامه نه درجی پر لآلی منقود
۳
مرده بودم زنده شدم، آزاد بودم بنده، ذره بودم خورشید گشتم، بنده بودم جمشید، خدا را سپاس که سهائی مقبول ماهی افتاد و گدائی مملوک پادشاهی، گیاهی سرو نو خاسته گشت و کوکبی ماه ناکاسته، مرا شکرگزاری باید که از عالمی رستم و بدان جهان جهان پیوستم، فرد:
۴
ما در خلوت به روی غیر ببستیماز همه باز آمدیم و با تو نشستیم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth